آرايه هاي ادبي

تازه ها

آرايه هاي ادبي

نظرات ()


تشبيه، استعاره، مجاز ، کنايه از مهمترين موضوعات علم بيان به شما مي رود با اين حال اين چهار مورد گاهي در علم بديع مورد استفاده قرار گرفته و در ميان آرايه ها و صناعات ادبي مورد تحليل قرار مي گيرد.  در اينجا تنها به بهانه آشنايي با معروفترين آرايه هاي ادبي به اين چهار مقوله نيز نگاهي گذرا داريم .     1- تشبيه:   نشان دادن همانندي بين دو يا چند پديده است .هرتشبيهي در اصل 4رکن و پايه دارد:  اركان تشبيه : مشبّه و مشبّهٌ به - ادات تشبيه - وجه تشبيه   مثال:  بلم آرام چون قويي سبکبال // به نرمي بر سر کارون همي رفت  بلم=: مشبّه / چون= ادات تشبيه / قويي سبکبال = مشبّهٌ به / نرم و آرام پيش رفتن = وجه تشبيه   1- تشبيه انواع مختلف دارد:  تشبيه بليغ : دو ركن ادات تشبيه و وجه تشبيه حذف مي شود .   تشبيح بليغ اسنادي : مشبّه و مشبّه به با كسره به هم اضافه نشده اند : علم ، نور است - قدش ، سرو است .   تشبيه بليغ اضافي : مشبّه و مشبّه به با كسره به هم اضافه شده اند : نورِعلم - درختِ دوستي - قدِ سرو                2-  استعاره :  به كار بردن كلمه در غير معني اصلي . استعاره مصرحه : تشبيه بليغي است كه مشبّه آن حذف شده باشد .   تشبيه ادعاي همانندي دو پديده است ولي استعاره ادعاي يكسانيِ آنها است .  مثال:  سبک تيغ تيز از ميا ن برکشيد // بر شير بيدار دل بر دريد  شير بيدار دل استعاره براي سهراب است  بتي دارم که گرد گل ز سنبل سايه بان دارد// بهار عارضش خطّي به خون ارغوان دارد  بت استعاره براي يار زيباي شاعر است   --------------------------------------------------------------------------------   3- مجاز:  به كار بردن واژه در غير معني اصلي آن است به شرط آن كه نشانه اي ، را به معني غير اصلي راهنمائي كند كه اين نشانه را قرينه مي گويند .   هر استعاره اي ، مجاز است و علاقه آن ، شباهت است .   پيوند و تناسبي كه معني حقيقي و مجازي را به هم مربوط مي سازد علاقه ناميده مي شود .  مثال:  طاقت سر بريدنم باشد// وز حبيبم سر ِ بريدن نيست  سر در مصراع اول معني حقيقي دارد ولي در مصراع دوم مجاز است و به معني انديشه و تصميم و قصد به کار رفته است.  کلام تو گياه را بارور مي کند و از نَفَسَت گل مي رويد  ( نَفَس ، مجاز براي سخن است)  4 - كنايه:  سخني كه داراي يك معني ظاهري و نزديك به ذهن و يك معني باطني و دور از ذهن باشد و منظور، معني باطني و دور از ذهن باشد كنايه است .  مثال:  نرفتم به محرومي از هيچ کوي // چرا ازدر حق شوم زرد روي   زرد رويي کنايه از خجالت و شرمندگي است  بيفشرد چون کوه پا بر زمين // بخاييد دندان به دندان کين   هردو مصراع ،کنايه از ابراز شدت خشم است   --------------------------------------------------------------------------------      5 - سجع:  به آهنگ بر خاسته از كلمات پاياني دو جمله يا بيشتر گفته مي شود .   مثال:  توانگري به هنر است نه به مال و بزرگي به عقل است نه به سال ( حال و سال مسجع )  سجع موسيقي دروني (لفظي ) و تاثير کلام را افزايش مي دهد  ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون // نيکي به جاي ياران فرصت شمار يارا  گردون ، افسون ، و ياران واژه هاي سجع متوازي اند که موسيقايي ترين نوع سجع است  سجع بيشتر در نثر به کار مي رود اما گاهي در شعر نيز کاربرد دارد.  هنگام تنگ دستي در عيش کوش و مستي // کاين کيمياي هستي ، قارون کند گدا را  تنگ دستي ، مستي ، هستي واژه هاي سجع هستند.     روش تسجيع   تسجيع، يکي از روش هايي است که با اعمال آن، در سطح دو يا چند کلمه (يک جمله) يا در سطح دو يا چند جمله (کلام) موسيقي و هماهنگي به وجود مي آيد و يا موسيقي کلام افزوني مي يابد.   مدار بحث تسجيع، در نکته ي تساوي يا عدم تساوي هجاها و همساني يا عدم همساني آخرين واک اصلي کلمه (رَوي) است. بحث سجع، کلي تر از قافيه است. علاوه بر اين اصطلاح قافيه را فقط در مورد اواخر ابيات شعر به کار مي برند؛ حال آن که سجع در نثر و در حشو شعر هم واقع مي شود.   الف - روش تسجيع در سطح کلمه   حدود : حداقل دو کلمه و حداکثر چند کلمه در يک جمله.  به مصاديق تسجيع در سطح کلمه، سجع مي گويند. سجع بر سه گونه است:   1) سجع متوازي  2) سجع مطرف 3) سجع متوازن      سجع متوازي   و آن با تغيير دادن صامت (تمام حروف به جز آ- اي- او- اَ- اِ- اُ ) نخستين در کلمات يک هجايي حاصل مي شود (بقيه ي واک هاي هجا تغيير نمي کند): مانند: بار b?r کار k?r و يا تغيير نخستين صامت هجاي قافيه (يعني هجايي که دربر دارنده حرف رَوي باشد) در کلمات چند هجايي است .  be-rast برست / be-bast ببست / ?e- kast شکست  نکته: تساوي هجاي کلمات سجع از نظر عدد و کميت (کوتاهي و بلندي ) اجباري است:   مرفوعه Marfu?e / موضوعه Mawzu?e  پس فرق سجع متوازي از نظر ساختار با قافيه اين است که در قافيه فقط صحت هجاي قافيه شرط است و تساوي هجاهاي کلمات قافيه شرط نيست؛ حال آنکه در سجع متوازي تساوي همه هجاهاي کلمات مسجع از نظر عدد و کميت نيز شرط است. مثلاً قافيه کردن شکست و ببست درست است اما اطلاق سجع متوازي به آنها صحيح نيست.   تبصره1: اگر کلمه چند هجايي باشد مي توان در هجاي قافيه، صامت نخستين را تغيير نداد: پرواز / آواز. در اين صورت گاهي در هجا يا هجاهاي ماقبل هجاي قافيه، نخستين صامت را تغيير مي دهند:  شمايل ?a-ma-yel / قبايل a-b?-yel?  تبصره2: واضح است که هجاي نخستين دو کلمه مي توانند کاملاً همسان باشند و فقط صامت نخستين ِ هجاي دوم متفاوت باشد مثل، گلنار/ گلبار. گاهي ممکن است در وسط يکي از اين کلمات يک مصوت کوتاه e (کسره اضافه) آمده باشد.   در اين صورت به آن محلق ِ به سجع متوازي مي گوئيم (زيرا تساوي هجاها به هم مي خورد):  اي جويبار راستي از جوي يارماستي بر سينه ها سيناستي بر جان هايي جانفزا  مولانا  تبصره3: همان طور که در علم قافيه گفته شده است، گاهي به ضرورت، همساني صامت ماقبل آخر (حرف قيد) در هجاي CVCC رعايت نمي شود:  حسن hosn / يمن yomn ، ورد vard / کند kand، درست do-rost / درشت do-ro?t  همچون اسکندري به يمن لقا همچون پيغمبري به حسن خصال   (رشيد وطواط)  از زمين گويي بر آوردند گنج شايگان در چمن گويي پراکندند درّ شاهوار   (امير معزي)   تبصره 4: در کتب سنتي از دو مورد بديعي به نام هاي جناس مضارع و لاحق يادکرده اند که از نظر ساختار، همين سجع متوازي است. در اين کتاب ها بين خالي و حالي يا سراب و شراب جناس مضارع است، زيرا صامت هاي آغازين آنها که از نظر نقطه با يکديگر فرق دارند قريب المخرجند (يعني محل توليد صداي آنها در داخل دهان، دو جاي مختلف است). مثلاً بين زحمت و رحمت جناس لاحق است، زيرا صامت نخستين آنها که از نظر نقطه با هم فرق دارند بعيد المخرجند.  و ز آنجا رخت بربستند حالي زگل ها سبزه را کردند خالي   (خسرو و شيرين نظامي)  پيداست که ذهن به اختلاف نقطه توجه نخواهد کرد؛ بلکه آن چه توجه را جلب مي کند هماهنگي بين اين کلمات است. باري بديع نيز مانند عروض و قافيه از علوم مسموعات و موسيقي است نه مکتوبات و نقاشي.  در بحث جناس مضارع و لاحق تکيه بر قريب المخرج بودن يا نبودن صامت هاي نخستين است، اما اين بحث غالباً با بحث نقطه دار بودن حروف در هم مي آميزد.   در کتب سنتي گفته اند که اگر بين دو کلمه فقط اختلاف نقطه باشد مثل : خط/ حظ، بساط/ نشاط، پيکر/ بتگر (اختلاف نقطه در حروف اول و دوم) يا: بتاختم/ بباختم (حرف دوم)، يا: بار/ باز (حرف آخر) يا: درست / درشت (حرف سوم ) به آنها جناس خط يا جناس تصحيف و مصحّف گويند.  اين موارد هم که در آنها اختلاف در هيئت املايي ديده مي شود غالباً جزو سجع متوازي هستند، يعني ارزش هنري آنها در هماهنگ بودن آنهاست(حوزه مسموعات) نه در اختلاف نقطه (مکتوبات). هنگامي که سعدي مي گويد:  مرا بوسه جانا به تصحيف ده که درويش را بوسه از توشه به   خود به اختلاف نقطه در بين بوسه و توشه راهنمائي کرده است و گرنه ذهن فقط هماهنگي بين بوسه و توشه را درمي يابد.  اين گونه مسائل از آنجا پيدا شده که در رسم الخط قديم بسياري از حروف از قبيل ب، پ، ج، چ، س، ش ... را از نظر نقطه يکسان مي نوشتند و خواننده از روي قرائن، حروف بي نقطه يا کم نقطه را باز مي خواند. امروزه که مساله تصحيف منتفي است و اشتباه در همجنس پنداري حروف و کلمات از نظر نقطه پيش نمي آيد، اين اسم هاي متعدد نيز بي مورد به نظر مي رسد و بهتر است اين مثال ها را سجع متوازي و سجع متوازن بخوانيم.  تبصره 5: اگر دو سجع متوازي در جمله اي در کنار هم قرار گيرند صنعت ازدواج به وجود مي آيد:  اگر رفيق ِ شفيقي درست پيمان باش (حافظ)  به جفايي و قفايي نرود عاشق صادق (سعدي)  شبي و شمعي و جمعي چه خوش بود تا روز نظر به روي تو کوري چشم اعدا را                  6 - موازنه:  هرگاه دو مصراع يا دو جمله تقريباً همه كلمات به ترتيب با هم سجع متوازن( کلمات پاياني جمله ها هم وزن باشند ولي واج هاي پاياني آنها مانند هم نباشد)باشند موازنه مي نامند.   مثال:  دل به اميد روي او همدم جان نمي شود // جان به هواي کوي او خدمت تن نمي کند  اين لطافت کز لب لعل تو من گفتم که گفت // وين تطاول کز سر ِ زلفِ تو من ديدم که ديد  گر عزم جفا داري سر در رهت اندازم // ور راه ِ وفا گيري جان در قدمت ريزم   --------------------------------------------------------------------------------      7 - ترصيع:  هرگاه دو مصراع يا دو جمله تقريباً همه كلمات به ترتيب با هم سجع متوازي( کلمه هاي پايان جمله ها هم وزن باشند و واج پاياني آن ها نيز يکي باشد) باشند ترصيع مي نا مند .  مثال:  برگ بي برگي بود ما را نوال // مرگ بي مرگي بود ما را حلال  ما چو ناييم و نوا در ما زتوست // ما چو کوهيم و صدا در ما زتوست             8 - جناس:  يكساني يا شباهت قابل توجه دو واژه يا بيشتر است در تلفّظ و اختلاف در معني  کلماتي که پديد آورند? جناس اند ارکان جناس ناميده مي شوند  گاهي اركان جناس در تلفظ كاملاً يكسان و فقط تفاوت معني دارند .   گلاب است گويي به جويش روان // همي شاد گردد زبويش روان  روان(جاري) و روان(روح و جان)ارکان جناس اند که تلفظ يکسان و معني متفاوت دارند  انواع جناس:  جناس تام :يکساني دو واژه در تعداد و ترتيب واج ها ست   خرامان بشد سوي آب روان // چنان چون شده باز يابد روان  جناس ناقص حركتي :هرگاه اختلاف تلفظ دو يا چند کلمه تنها در مصّت کوتاه باشد ما نند: بُرد و بَرد - گِرد و گَرد - مِهر و مُهر   در اين سراي بي کسي کسي به در نمي زند// به دشت( پُر )ملال ما پرنده( پَر ) نمي زند  جناس ناقص اختلافي : هرگاه دو کلمه يا بيشتر در يک صامت يا مصّت بلند اختلاف تلّفظ داشته باشند مانند :شمع و جمع - رفيق و شفيق - شير و سير - چاه و جاه   هر تير که در (کيش) است گر بر دل( ريش) آمد// ما نيز يکي باشيم از جمل? قربانها  جناس ناقص افزايشي : اختلاف دو واژه يا بيشتر است در معني و تعداد حروف مانند:رنج و مرنج - قدم و مقدم - دست و دوست  شادي مجلسيان در (قدم ) و (مقدم) توست              9- اشتقاق :  استفاده از واژه هاي هم ريشه كه سبب مي شود واج هاي آنها به يكديگر نزديك باشند آرايه اشتقاق ناميده مي شود . مانند : ديده و ديدار - بينا و بينندگان - لطف و لطيفه .   مثال:  موج زخود "رفته" اي تند خراميد و گفت// هستم اگر "مي روم" گر " نروم" نيستم  به "لطف "خال و خط از عارفان ربودي دل//" لطيفه" هاي عجب زير دام و دانه ي توست   --------------------------------------------------------------------------------      10- تكرار :   هرگاه كلمه اي دوبار يا بيشتر در كلام بيايد به گونه اي كه برموسيقي دروني بيفزايد و تأثير سخن را بيشتر كند تكرار ناميده مي شود .  مثال:   اشك چون دريا و غم طوفان اشك دل بود كشتي و سرگردان اشك   --------------------------------------------------------------------------------   11- تصدير :   اگر واژه اي در آغاز و پايان بيتي تكرار شود ، در اصطلاح ادب تصدير ناميده مي شود .   مثال:  قدم بايد اندر طريقت نه دم كه اصلي ندارد دم بي قدم   سعدي به روزگاران مهر نشسته بر دل بيرون نمي توان كرد الّا به روزگاران 12- مراعات نظير :  استفاده از واژه هاي يك مجموعه كه با هم تناسب دارند . تناسب بين واژه ها مي تواند از نظر جنس ، نوع ، مكان ، زمان ، همراهي ..... باشد .   مثال:  اشك چون دريا و غم ، طوفان اشك // دل بود كشتي سرگردان اشك   غم و دل و اشك و دريا و طوفان و كشتي مراعات نظيرند  بيستون بر سر راه است مباد از شيرين// خبري گفته و غمگين دل فرهاد کنيد  بيستون، شيرين، فرهاد مراعات نظيرند  - مراعات نظير ، پركاربردترين آرايه در شعرو نثر فارسي است   - همواره اركان تشبيه ، مراعات نظير هم محسوب مي شوند   - آرايه تضاد ، مراعات نظير نيز به حساب مي آيد   --------------------------------------------------------------------------------      13- تلميح :   هرگاه به حديث ، داستان ، خاطره ، آيه ، شعر ، ضرب المثل و هر موضوع ديگري كه اغلب مردم از آن سابقه ذهني دارند - اشاره شود آرايه تلميح پديد مي آيد .   مثال:  - از خدائي كمك بخواه كه آتش را گلستان مي كند  - ما قصه سكندر و دارا نخوانده ايم // از ما به جز حكايت مهر و فا مپرس   - گفت آن يار كزو گشت سردار بلند // جرمش اين بود كه اسرار هويدا مي كرد   14- تضمين :   آوردن آرايه - حديث - مثل يا بيتي از شاعر ديگري است در اثناي كلام   مثال:  چه خوش گفت فردوسي پاکزاد // که رحمت برآن تربت پاک باد  "ميازار موري که دانه کش است"// "که جان دارد و جان شيرين خوش است"  بيت دوم از فردوسي است و سعدي عيناً آنرا در شعر خود تضمين کرده است  معمولاً شعر يا جمل? تضمين را در "" قرار مي دهند   --------------------------------------------------------------------------------      15- تضاد :  كاربرد كلماتي در سخن است كه معني آنها متضاد است مانند : نيكي و بدي - درويش و غني - خواب و بيداري - قناعت و حرص - سپيد و سياه .   مثال:  بسيار سيه سپيد کرده است// دوران سپهر لاجوردي                  16-  پارادکس(تناقض نما يا يگانگي دوگانه ها)   نسبت دادن دو حالت و ويژگي متضاد به يك پديده است . مانند : سير ِگرسنه - خاموش ِگويا .   مثال:   از تهي سرشار  جويبار لحظه ها جاري است .   شفيعي کدکني: جايي که نان گرسنه شد و آب تشنه زيست ...   پيرايه يغمايي: " تا بياندازم گره در جان باد  تا بشويم آب را در چاه ياد!         دکتر شفيعي کدکني در کتاب موسيقي شعر پارادوکس را بيان نقيضي مي خواند . در همين کتاب آمده است که : پارادوکس در ادبيات فرنگي نيز کاربرد بسيار دارد . براي نمونه مي توان در اين عبارات شکسپير در رومئو و ژوليت تجلي آن را دريافت :     17- حس آميزي :  آميخته كردن دو يا چند حس است در كلام كه با ايجاد موسيقي معنوي به تأثير سخن مي افزايد و سبب زيبايي آن مي شود . مانند : ديدي چه گفت - بوي تلخ - قيافه بامزه - برخورد سرد   مثال:  از اين شعر تر شيرين ز شاهنشه عجب دارم// كه سر تا پاي حافظ را چرا در زر نمي گيري  شعر تر شيرين آميختگي حواس شنوايي، لامسه و چشايي  از صداي سخن عشق نديدم خوش تر// يادگاري که در اين گنبد دوّار فتاد   ديدن صدا:آميخته شدن دوحس بينايي و شنوايي   --------------------------------------------------------------------------------      18- ايهام :  آوردن واژه اي با حداقل دو معني قابل قبول كه يكي نزديك به ذهن و ديگري دور از ذهن باشد.  مثال:  خانه زندان است و تنهايي ملال // هر كه چون سعدي گلستانش نيست   گلستان به دو معني باغ و كتاب گلستان سعدي است  هر كا و نكاشت مهروز خوبي گل نچيد // در رهگذار باد نگهبان لاله بود   لاله به معني گل لاله و چراغ لاله است  نرگس مست نوازشگر مردمدارش // خون عاشق به قدح گر بخورد ، نوشش باد   نرگس مست مردم دار : چشمي كه داراي مردمك است و خوش رفتار با مردم .  استاد مسلم ايهام حافظ است  ايهام تناسب:  آوردن واژه اي است با حداقل دومعني كه تنها يك معني آن مورد نظر است و معني ديگر با برخي واژه ها ي كلام تناسب و مراعات نظير دارد  مثال:  هركاو نكاشت مهر وز خوبي گلي نچيد // در رهگذارباد نگهبان لاله بود  گل لاله با كاشتن،گل ،چيدن،باد، مراعات نظير است  از اسب پياده شو بر نطع زمين رخ نه // زير پي پيلش بين مات شده ي نعمان  رخ= چهره و مهره اي در شطرنج  پيل= فيل مهره اي در شطرنج  اسب ،پيل ،رخ،پياده،مات مراعات نظير اند   --------------------------------------------------------------------------------      19- لّف و نشر:  دويا چند واژه در كنار هم در يك بخش كلام آورده شود و توضيح مربوط به آن ها در بخش ديگر آورده شود  مثال:  افروختن وسوختن و جامه دريدن پروانه زمن، شمع زمن، گل زمن آموخت   اي شاهد افلاكي در مستي و در پاكي من چشم تو را مانم ،تو اشك مرا ماني  اي شاهد افلاكي من در مستي به چشم تو مي مانم و تودر پاكي به اشك من مي ماني  در مستي و ودر پاكي (لّف) و من چشم تو را مانم ،تو اشك مرا ماني (نشر مرتب )است   20- اغراق:  هرگاه وجود حالتي يا صفتي را براي كسي يا چيزي بيان كنيم كه محال يا بسيار غير عادي باشد اغراق پديد مي آيد  اغراق مناسب ترين اسباب براي تصوير يك دنياي حماسي است ،بنابراين از آن در شاهنامه وآثار حماسي ديگر بسيار استفاده شده.  مثال:  بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران // كز سنگ ناله خيزد وقت وداع ياران  مانند ابربهار گريستن وگريه ي در آلودي که حتي سنگ را هم به ناله وا مي دارد بياني آميخته به اغراق است  هر شبنمي در اين ره،صد بحرآتشين است // دردا كه اين معما شرح و بيان ندارد  قطره ي ناچيز شبنم را در راه عشق صد درياي آتشين تصّور کردن بياني اغراق آميز است.